الشيخ رسول جعفريان
599
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
نشده بود كه علانية به شرايع دين عليّهء [ اماميه ] عمل كنند و بر منابر و منارات ، تبراى از اعداى دين كنند و از شرّ مخالفان [ دين ] ايمن باشند . مجملا بايد دانست كه در همه امور افراط و تفريط خوب نيست ، و طريقهء حق ، وسط است ، چنانچه حق تعالى فرموده است وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً « 1 » اگر در آنچه گفتيم تفكر نماييد ، از هر جهت حق بر شما ظاهر مىشود . وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ « 2 » الحمد اللّه اولا و آخرا و صلّى اللّه على محمد و آله الطاهرين . مكافاتنامه و گزارش مبارزه با تصوف ما متن مكافاتنامه را كه شرح چگونگى سقوط صفويان از زبان عارف شاعرى است كه خود از درباريان شاه سلطان حسين صفوى ( سلطنت تا 1135 و درگذشت در 1140 ) بوده ، به طور كامل در همين مجموعه آوردهايم . در ميان اشعار وى ، به سختگيرىهايى كه از سوى فقيهان و عالمان بر ضد درويشان اعمال مىشده ، اشاره شده است . شاعر مكافاتنامه در يك مورد ، ضمن بيان دگرگونى ارزشها ، از جمله دربارهء لعن صوفيان مىگويد : شود ركن دين لعن مردان دين * عداوت به دانا ، به درويش كين تديّن بود كينهء اوليا * صلاح و ورع لعن بر اصفيا « 3 » همو مخالفت « اهل علم » با « اهل فقر » را از آن روى دانسته است كه عالمان ، اخلاق پرهيز را از دست داده ، گرفتار اتراف و اسراف شدهاند : از آن منكر كشف بودند و حال * كه رسوا نگردند از جمع مال از آن دشمن اهل دل بودهاند * كه با صاحبدل دودل بودهاند نمودند ذكر خفى را قرق * ريا گشت واجب به چندين طرق نموده ز وجد و سماع اجتناب * ولى سمعه را كرده فصل الخطاب فقيرى كه پوشيد شال نژند * نمودند لعنش به بانگ بلند ولى ترمهء خوش قماش لطيف * ثوابست و سنّت به شرع شريف « 4 » چو درويش گفتى « خدايى » بلند * چو هندو بكشتند و پس سوختند اگر « يا ربى » گفت بيچارهاى * جگر از تف هجر صدپارهاى به اخراج و هجرش نوشتند حكم * كه بايد شد از ذكر حق صمّ و بكم
--> ( 1 ) . بقره ، 143 ( 2 ) . بقره ، 213 ( 3 ) . مكافاتنامه ، بيتهاى ش 239 - 240 ( 4 ) . بيتهاى ش 342 - 349